دیگه دوستت ندارم ، دیگه دوستت ندارم . درست شنیدی این منم ، آره این منم می فهمی . دیگه
بهتره خوب گوشاتو باز کنی و حرفهای منو پیش خودت تکرار کنی ، صد بار تکرار کنی هزار بار تکرار کنی
اینقدر تکرار کنی تا حسابی حالیت بشه ، اونوقت تنهام بزاری . چون دیگه نمی خوام کنارم باشی .
اینبار به تو احتیاجی ندارم ، نمی خوام دیگه تو تصمیم گیرنده باشی ، نمی خوام . میخوام خودم باشم
فقط خود خودم ، این توقع زیادیه که میخوام خودم باشم ، نه چیزی بیشتر نه کمتر فقط خودم .
می فهمی چی میگم من به جایی رسیدم که باید مهم ترین تصمیم زندگی مو بگیرم . درسته مهم ترین
تصمیم . بدون هیچ اما و اگری و بدون هیچ عذر و بهانه ای . اینجا دیگه آخر خطه و میخوام آخر خطه
پادرهوایی و آخر خطه سردرگمی باشه ، آخر خطه این چیزایی که تو به من هدیه کردی ، پادرهوایی و
سردرگمی . دیگه نمیخوام تو حرکتهام نقشی داشته باشی . دیگه احساسات تعطیل ، احساسات ـ
تعطیل . نمیخواد بهم یاد آوری کنی میدونم ، مقصر منم . بله مقصر اصلی منم . چی فکر کردی ؟
که هنوزم نمی فهمم که هنوزم نمیدونم با من چیکار کردی ؟ که چه بلایی سرم آوردی ؟
فکر کردی هنوزم میخوام یه احمق باشم یه دیوونه یه الکی خوش . کسی که فقط باید احساسش براش
تصمیم بگیره . که چی خوبه چی بده . دیگه نه ، دیگه اجازه نمیدم . دیگه نمیخوام تو هر کاری نظر تو
باشه ، نمیخوام .
نمی بینی کجا ایستادم . نمی بینی چطور سر در گمم . اینها نتیجه نظرات جنابعالیه ، این نتیجه
توجهات شماست ، بله نتیجه علاقه بیش از حد من به شما ، و نتیجه حماقت من .
اون موقع که پیروز مندانه و با لبخندی گوشه لبت برام فرامین صادر میکردی و از من آدمی احساسی ،
ساده و خوش بین ساخته بودی تا من ندونم که مغزی هم هست عقل سلیم و مشورتی هم هست ،
میشه توجه و دقت بیشتری هم داشت . دیگه وجودت اونجور مقتدرانه باعث عذاب و نگرانیم میشه ،
طوریکه اصلا نمی تونم شرایط رو درک کنم . تصمیمات تو باعث شده که همه چیز بصورت گیج کننده ای
در بیاد و مانع پشت مانع ایجاد بشه ، تو اینقدر پیش رفتی که همه چیزو تحت شعاع قرار دادی همه چیزو
در اختیار گرفتی . اما اینبار میخوام خودم باشم . آدمی با عقل سلیم و درایت کسی که بتونه مشورت
کنه و از تجربیات دیگران فایده ببره ء کسی که تامل کنه و مسائل رو تجزیه تحلیل کنه.
اینم بدون که حالا من به جایی رسیدم که میخوام مهمترین تصمیم رو تو زندگیم داشته باشم . میخوام
انتخاب کنم . حالا که زندگی به من اجازه انتخاب داده ، نمیخوام وجود تو همه چیزو خراب کنه .
میخوام بهترین انتخاب رو داشته باشم . انتخابی که مسیر آینده رو رقم میزنه . میخوام اینبار مسیرم
فوق العاده زیبا و جذاب باشه . مسیری که با موفقیت با شادی و نشاط ، با دوست داشتن و دوست
داشته شدن همراه باشه . انتخابی با چشمان باز . پس خواهش میکنم تنهام بزار ، تنهام بزار .
بزار خودم باشم ، این توقع زیادیه .